آن ام آرزوست

نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان! گر شما را نه بس این سود و زیان، ما را بس...

 


باور‌های متافیزیک در علمِ تجربی‌

 یکی‌ از جالب‌ترین مثال‌های نقش باور‌های متافیزیک در علمِ تجربی‌، به نظر من، مساله‌ی منشأ حیات روی زمینه. سوالی که شاید بشه گفت مهمترین چالش پیش روی علم زیست‌شناسی‌ تکاملی و حتی فیزیک هست اینه: اولین موجود دارای حیات چه‌گونه پدید آمد؟ تئوری‌های زیادی هم در این زمینه داده شده که شاید روزی در مورد برخی‌‌هاشون نوشتم - به خصوص تئوریِ سوپِ ملکولی یا همون آزمایش میلر - اوری. اما چیزی که اینجا می‌خوام بگم اینه که این آزمایش‌ها همه یک پیشفرض متافیزیک دارن و اون اینه که "هیچ پدیدی جز همین چیز‌های من در آزمایش میبینم وجود ندارد." یک مثال قضیه رو روشن‌تر می‌کنه.

فرض کنید یک نفر از یک دنیای دیگه میاد و یک رادیو رو دست من می‌بینه. این موجود به من میگه که این رادیو حاصل ترکیب یه سری ترانزیستور و مقاومت و غیره است و با ترکیب اینا از این رادیو صدا خارج می‌شه. بعد من میگم: "نه، اینایی تو میگی‌ صرفاً فیزیک ظاهری رادیوِ و صدا داره از امواج الکترومغناطیسیِ محیط وارد این رادیو می‌شه. در حقیقت، این ترکیب ترانزیستور و مقاومت صرفاً این ظرفیت رو پیدا کرده که امواج نامرئی رو جذب کنه!" بعد اون موجود میره و یک سری ترانزیستور و مقاومت رو سر هم میکنه و میاد به من میگه: "ببین، من بدون هیچ چیز اضافیِ نامرئی‌ای دارم صدا تولید می‌کنم!"

وصل کنید این مثال رو به حیات. اگه یک دیندار به میلر و اورای بگه: "این محیط ملکولی‌ای شما مهیّا کردین صرفاً مثل اون رادیو است که حالا ظرفیت دریافت حیات رو پیدا کرده،" اون‌ها چی‌ می‌تونن بگن؟ پاسخ علم به این سوال اینه که وقتی‌ صرفاً می‌شه با ماده توصیف کرد یک پدیده رو، نیازی به مدل غیر مادّی نیست. اما، آیا، صرفاً با ترانزیستور نمی‌شد صدای رادیو رو توصیف کرد؟

در حقیقت، مسالهٔ اصلی‌ اینه که دانشمند تجربی‌ِ امروز، یک باور متافیزیک داره و اون اینکه "هیچ پدیدهٔ متافیزیکی وجود نداره." و استدلالش برای این باور از جنس "ماده در حال توصیفِ همه‌چیز هست" است، در حالی‌ که به وضوح دانشمند مادی مذکور راهی‌ برای ردّ تئوریِ "حیات پدیده‌ی الهی‌ای است" نداره. تکرار می‌کنم: دیندار به "الهی بودن حیات ایمان داره" و دانشمند تجربی‌ به "غیر الهی بودن حیات ایمان داره" و از لحاظه نوع معرفت، این دو، هر دو متافیزیک هستند.

پی‌ نوشت: آهنگ بلاگ رو خاموش کردم. برای گوش دادن آهنگ باید روی علامتِ "پلی" کلیک کنید.


محمد

 

حسرت نبرم به خواب آن مرداب / کارام درون دشت شب خفته است / دریایم و نیست باکم از طوفان / دریا همه عمر خوابش آشفته است...

 

این آهنگ احتمالا به یاد ماندنی تر از حرفهای این بلاگ است برای تان! پس لذت ببرید و اگر زمانی جایی شنیدید ز ما یاد کنید...